ميرزا حسن حسينى فسايى
496
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گرفت و چون از جانب دولت مددى به او نرسيد و در همان بندر عباس رحل اقامت انداخت . « 1 » و در همين سال [ 1133 ] : مير محمود افغان غليژائى ، از قندهار ، لشكر به جانب كرمان كشيد و بسيارى از سپاه او در بيابان سيستان از تشنگى هلاك شدند و بعد از ورود ، شهر كرمان را به آسانى گرفته ، در تحت اقتدار آورد و افغانان دست ظلم و تعدى بر اموال و نفوس مردم دراز داشتند و لطف على خان بيگلربيگى فارس « 2 » از بندر عباس مأمور گشت و چون به كرمان رسيد ، چنان مير محمود را شكست داد كه تا قندهار ، جائى قرار نگرفت « 3 » و سپاه لطف على خان بيش از جماعت افغان در خرابى شهر كرمان كوشيدند و عود به شيراز نمودند و چون خبر اين فتح و خرابى كرمان ، به اصفهان رسيد ، دشمنان لطف على خان ، علىرغم فتح على خان اعتماد الدوله ، فرصتى يافته ، باعث عزل لطف على خان گرديده ، سپاه آمادهء او ، متفرق شدند و چون عزل لطف على خان با خرابى عموى او فتح على خان اعتماد الدوله توأم بود ، جناب ملاباشى و حكيمباشى « 4 » نيمه شبى به بالين شاه سلطان حسين آمدند كه فتح على خان قصد كشتن شاه و استيصال خانواده سلطنت را دارد و كاغذى دروغ در اين باب از فتح على خان كه به والى كردستان نوشته بود ، ابراز دادند و پادشاه را از خود بىخبر داشتند چون به حال آمد « 5 » حكم نمود وزير بىتقصير را به قتل رسانند و جماعت مأمور فتح على خان را كور كرده « 6 » نگاه داشتند كه اموال خود را بروز داده ، بعدا او را به قتل رسانند و چون برحسب مضمون كاغذ دروغ بايد سه هزار نفر سوار كرد ، در طلوع آفتاب آن روز به دروازه اصفهان رسند اثرى ظاهر نشد ، شاه سلطان حسين در شك افتاده و حكم نمود تا وزير را از عقوبت بازدارند و به معالجه زخمهاى او پردازند و مجلس را منعقد ساختند كه سه امر خلاف بر او ثابت كنند « 7 » : يكى آنكه چون مذهب اهل تسنن را داشت و از اهل داغستان بود با جماعت لگزيه « 8 » داغستان مراسلات مىداشت و ديگر آنكه اكراد را دعوت به اصفهان كرده ، وعدهء سلطنت به آنها داده است و ديگر آنكه چون حضرت شاه سليمان ، پدر او را كشته بود ، روزى بر سر قبر پدر رفته ، از او شنيدند كه مىگفت كه انتقام خون ترا از خاندان صفوى خواهيم كشيد و فتح على خان كذب تمامت اين دعاوى را ثابت نمود و بىگناهى خود را بر شاه سلطان حسين محقق داشت و پادشاه براى او گريه نمود ، پس محمد قلى خان شاملو را وزير - اعظم نموده ، او را اعتماد الدوله گفتند . « 9 »
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 201 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 497 ، تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 200 ، مجمع التواريخ ، ص 31 و 55 . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 201 ، اما در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 497 ، مىنويسد : لطفعلى خان . . . با محمود به محاربه درآمده ، هزيمت كرده ، به جانب شيراز برگشتند و افاغنه بسيارى از آنها را كشتند و اموال آنها را به غارت و غنيمت متصرف شدند و در اين اثنا خبر شورش فارسىزبانان قندهار رسيده ، محمود كرمان را غارت كرده ، به قندهار مراجعت نمود و استقلال تمام بهم رسانيد . و ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 12 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 201 . ( 5 ) . در متن : ( آمده ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 497 ، تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 201 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 201 . ( 8 ) . در تاريخ ايران ، ملكم : ( لزكيه ) - لزگى يا لگزى : قوم كوچكى كه در لزگستان قفقاز سكونت دارند . ( معين ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 8 : ( لكزيه ) . ( 9 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 201 .